سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

228

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

نفس زكيه گرداگرد مدينه را خندق كند ؛ « 1 » چرا كه نقشه نظامى دفاعى او اين گونه بود و در اين عمل ، به سيره رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در آن هنگام كه احزاب به مدينه هجوم آورده بودند ، عمل كرد . هرچند نقشه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در آن روز باعث پيروزى و سربلندى مسلمانان شد ، اما شرايط اكنون متفاوت بود ، همان‌گونه كه عنايت‌هاى الهى بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و يارانش سايه افكنده بود و آنان را بر مشركان يارى مىكرد . سياست حفر خندق گرداگرد مدينه ، ثمرى نداشت و نمىتوانست مانع عبور سپاه عباسى شود ؛ چرا كه غالب سپاهيان عباسى از سواران بودند و اسبان ايشان مىتوانستند از خندق گذشته ، وارد شهر شوند ، درحالىكه بيشتر سپاهيان نفس زكيه از افراد پياده نظام بودند . بعضى از ياران نفس زكيه ، موضوع را دريافتند و به او پيشنهاد كردند از حفر خندق صرف‌نظر كند . يكى از ياران به او گفت : « خندق حفر نكن كه خداى بهتر داند چرا پيامبر خدا خندق حفر كرد ، اما تو با اين خندق كه حفر مىكنى باعث مىشوى هم پيادگان نتوانند نبرد كنند و هم اسب در ميان كوچه‌ها به كار نيايد ، ازاين‌رو ، كسانى كه خندق مقابل آن‌ها زده شده مىتوانند به راحتى جنگ كنند ، اما كسانى كه خندق را براى حفاظتشان زده‌اى ، همين خندق مانع نبردشان مىشود . » اما نفس زكيه بر رأى خود پافشارى كرد و گفت : « ما در حفر خندق ، از رسول اللّه تبعيت مىكنيم و هيچ‌كس نمىتواند مرا از آن بازدارد « 2 » و من آن را رها نخواهم كرد . » « 3 » عباسيان از خندق عبور كردند و جنگ در كوچه‌هاى مدينه آغاز شد و اوضاع دگرگون و پريشان گشت و ترس و رعب بر دل‌ها چيره شد . سپاهيان محمد به حفاظت خانواده و فرزندانشان سرگرم شدند و آن‌ها را به كوه‌ها بردند . محمد به يكى از ياران خود دستور داد

--> ( 1 ) . عرب پيش از اسلام با حفر خندق آشنايى نداشت و فكر حفر خندق ، از سلمان فارسى ، صحابى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است . ( 2 ) . محمد نفس زكيه به اين‌كه اسم او محمد و اسم پدرش عبد اللّه بود و اين با نام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شباهت داشت ، افتخار مىكرد ، علاوه‌براين ، نفس زكيه از جانب پدر و مادر به‌طور خالص و كامل قريشى بود . ( شريف تاج الدين ، غاية الاختصار ، ص 12 ) ( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 207 .